تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۸ - ۱۶:۴۲

با نگاهی به فیلم برلین: سمفونی یک شهر بزرگ

بهزاد ملک‌‌پور اصل | عضو هیئت علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی

شهر و سینما

شهر و سینما
گرچه اسطوره‌‌ی تأسیس سینما سعی در ارائه‌‌ی روایتی دارد که در آن، پاریس ابتدای سده‌‌ی بیستم در مرکز تحولات مدیوم فیلم جا خوش کرده؛ اما تجلی جدی شهر در سینما را می‌‌توان به ژانر جدیدی به‌‌نام فیلم شهری نسبت داد و شهر برلین را می‌‌توان مکان اصلی تولد این ژانر در نظر گرفت.


ردیابی عناصر مدرن در فیلم برلین : سمفونی یک شهر بزرگ[۱]


سینماتوگراف شهر را به عرصه‌‌ی حکمرانی خود بدل کرده و کره‌‌ی زمین را به زیر سیطره‌‌ی خود آورده است … سینماتوگراف خیلی مؤثرتر از موعظه‌‌های انسانیِ فرزانه به همه کس نشان داده است که واقعیات چیست[۲].  آندری بِلی (۱۹۰۸)


رابطه‌‌ی میان شهر و سینما، رابطه‌‌ایست پایدار و ناگسستنی؛ رابطه‌‌اي تاریخی و با پیشینه‌‌ی تاریخِ خودِ سینما. بنیاد هستی‌‌شناسانه‌‌يِ سینما، امکان حرکت از یک هنر به هنرهای دیگر است و همواره یک پایش در هنرهاي دیگر است. هنرهای دیگر هم‌‌چون نقاشی داراي سویه‌‌ی هستی‌‌شناسانه‌‌ی فروبسته‌‌ای[۳] هستند که تمامی این هنرها را واجد ذات و بنیانی مستقل می‌‌کند، اما سینما نمی‌‌تواند ادعاي “ناب بودن” داشته باشد و “هرجایی” بودنش، نقطه‌‌ی عزیمتِ درک رابطه‌‌يِ میان شهر و سینما است. به تعبیر آلن بدیو «سینما پاساژ یا معبري از ایده‌‌هاست: فیلم ایده‌‌ای از خودش ندارد، بلکه حرکت و گذار ایده در میان هنرهاست»[۴].


فیلم‌‌های نخستین میان ایده‌‌های مدرن در حرکت بودند و با پرداختن به موضوع‌‌هایی هم‌‌چون ماشین‌‌ها، قطارها و دیگر اجسام متحرک، درون‌‌مایه‌‌ای مدرن را بازتاب می‌‌دادند. هم‌‌چنین این فیلم‌‌ها در پیوندی نزدیک با ژانرهای ادبی نظیر سفرنامه‌‌ها و کمدی‌‌ها قرار داشت که فیلم‌‌هایی هم‌‌چون بیا همراه ما بیا[۵](۱۸۹۸) و آخرین روزهایی پمپئي[۶](۱۸۹۷) نمونه‌‌های بارزی از دسته‌‌ی دوم فیلم‌‌های یاد شده هستند؛ گرچه اسطوره‌‌ی تأسیس سینما سعی در ارائه‌‌ی روایتی دارد که در آن پاریس ابتدای سده‌‌ی بیستم در مرکز تحولات مدیوم فیلم جا خوش کرده، حقیقت امر چیز دیگری است:«مبادلات تکنولوژیکی و هنری، علاوه بر پاریس میان دیگر شهرها هم‌‌چون لندن، برلین، مسکو و نیویورک جریان داشته و همگی این شهرها در شکل‌‌گیری ابتداییِ فیلم سهیم بوده‌‌اند»(مِنِل، ۱۷:۱۳۹۴)[۷]. اما تجلی جدی شهر در سینما را می‌‌توان به ژانر جدیدی به‌‌نام فیلم شهری[۸] نسبت داد و شهر برلین را می‌‌توان مکان اصلی تولد این ژانر در نظر گرفت.


برلین به یک معنا مرکزی بود برای تکامل سینما و از همان ابتدا این شهر که به‌‌سان مکانی بود برای ماجراجویی و مدرنیته، فکر و ذهن سینمای آلمان را به خود مشغول داشته بود. فیلم برلین: سمفونی یک شهر بزرگ(والتر روتمان، ۱۹۲۷)، ويژگی‌‌های اجتماعی و فضایی برلین را در قالبی بصری سازماندهی می‌‌کند. در این فیلم مکان‌‌های شهری نظیر خیابان و خط آسمان نشانه‌‌های شهری مهمی محسوب می‌‌شوند و در این میان خیابان و ترافیک مشخصا از جایگاهی ويژه برخوردار بودند. خیابان به مثابه موتیفی تکرار شونده حتی بدون آن‌‌که نقشی در پیشبرد روایت داستان داشته باشد، عنصر مهم فیلم است. خیابان، مکان مواجهه با ترس است و پرسه‌‌زن[۹] در شکل‌‌گیری این ترس و ابهام و تعلیق نقش مهمی دارد. این فیلم در واقع پیوند سینما و مدنیته است و این پیوند به واسطه‌‌ی سینما رُخ داده است. سینمای خیابانی و فیلم شهری وایمار تا امروز حضور جدی دارد. در ادامه سعي خواهم کردبه واسطه‌‌يِ تحلیل فیلم برلین: سمفونی یک شهر بزرگ، به شکل فشرده عناصر مدرن و چگونگی انعکاس تجربه‌‌ی مدرنیته در سینما را توضیح دهم.


شهر و سینما ، رابطه شهر و سینما ، پایگاه خبری و تحلیلی این صدا



برلین: سمفونی یک شهر بزرگ(۱۹۲۷) : ترافیک


ابتدای فیلم، طبیعت و انتزاع را به مثابه‌‌ی دو قطب شکل‌‌دهنده‌‌ی انگاره‌‌يِ کلان‌‌شهر مدرنیستی به تصویر می‌‌کشد و با تأکید نکردن و نشان ندادن یادمان‌‌های قرن نوزدهمی برلین، که شاخصه‌‌ی این شهر در دوران امپرتوری پروس بود، در پی نشان دادن تصویری دیگر از شهر برلین است.فیلم با به تصویر کشیدن مکان‌‌هایی که هرگز واجد دلالت و معنایی ملی برای پایتخت آلمان نیستند بر عناصری تاکید دارد که صرفا کارکردی هم‌‌چون حمل و نقل یا اوقات فراغت دارند. در واقع در فیلم به‌‌جای هنر معماری با ترافیک به عنوان پدیده‌‌ای مدرن مواجه هستیم؛ ترافیکی که نمادی از حرکت و گذر از ایده‌‌های مختلف است و امکانات دینامیکی ترافیک را به امکانات دینامیکی مونتاژ پیوند می‌‌زند.


خصلت انتزاعی فیلم به‌‌واسطه‌‌ی نمایش مکرر مانکن‌‌ها در ویترین مغازه‌‌ها شکل می‌‌گیرد: خصلت مصنوع و انسان‌‌گونه‌‌ی مانکن‌‌ها با جذبه‌‌ی اغواگرانه‌‌ی کالاها تلفیق شده تا لذت نگاه کردن را برانگیزاند. شخصیت دیگر مهم مدرن در فیلم، پرسه‌‌زنی است که قرار است با دیدن مانکن‌‌ها اغوا شده وارد مغازه شده و چیزی بخرد و این همه در برابر دیدگان توده‌‌هایی اتفاق می‌‌افتد که یا سر کار می‌‌روند و یا سر کار می‌‌روند یا از مترو در حال پایین و بالا رفتن‌‌اند و این همان تاکیدی است دیگر بر عنصر حرکت. فیلم فاقد کاراکتر مشخص است(برخلاف رووایت‌‌های سنتی) و معدود افراد فیلم کارکردی نمادین می‌‌یابند»(مِنِل، ۱۳۹۴). چشم‌‌انداز شهری مملو از تابلوهای تبلیغاتی و نئون‌‌های درخشانی است که به کرات به نمایش درمی‌‌آیند و تجربه‌‌ی مدرنیته را بازتاب می‌‌دهند و فیلم را به فیلمی خیابانی یا فیلم ـ شهر بدل می‌‌کنند.


در واقع می‌‌توان گفت فیلم با گزینش‌‌های زیباشناختی خود در مونتاژ، ریتم و به تصویر کشیدن عناصر مدرن هم‌‌چون ترافیک، حرکت، انتزاع، توده‌‌ها،  پرسه‌‌زنی و مصرف‌‌زدگی از ارایه‌‌ی هر گونه تصویر سنتی از شهر برلین سده‌‌يِ نوزدهم دوری می‌‌کند و با این ترفند، تجربه‌‌ی مدرنیته به مثابه‌‌ی امری ازهم گسیخته و انتزاعی را منعکس می‌‌کند و نشان می‌‌دهد که خود مدرنیته در شهر بازتولید می‌‌شود.


[۱]– Berlin: Symphony of a Great City

[۲]– The cinematograph reigns in the city, reigns over the earth . . . More than thepreachings of wise men, the cinematograph has demonstrated to everyone whatreality is

[۳]– Bounded ontology

[۴]– به نقل از کتاب «صحنه ­هایی از یک ازدواج»، مازیار اسلامی، انتشارات حرفه هنرمند، ۱۳۹۵٫

[۵]– Come Along, Do! (1898)

[۶]– The Last Days of Pompeii (1897)

[۷]– در این زمینه نگاه کنید به منل،  باربارا، شهر و سینما، ترجمه نوید پورمحمدرضا و نیما عیسی­ پور، نشر بیدگل ، ۱۳۹۴، تهران

[۸]– City film

[۹]– flâneur

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.